کاروان دل

  • خانه

​از آرزوی دیرینه تا نور جاری در خانه

02 اردیبهشت 1405 توسط گل نرگس

​«از آرزوی دیرینه تا نور جاری در خانه»

همیشه توی دلم یک آرزوی بزرگ داشتم: حفظ قرآن. اما هر وقت تصمیم می‌گرفتم شروع کنم، یک چیزی مزاحم می‌شد. درس بود، بچه‌ها بودند، زندگی بود و هزار جور مشغله. یک بار جزو سی‌ام را حفظ کردم، یک بار هم سوره انعام را. اما بدون تداوم، مثل آب روان از ذهنم رفت و اثری ازش باقی نماند.

دلم می‌خواست لااقل بچه‌ها را به این راه بیاورم. گفتم برایشان کلاس حفظ بگذارم تا شاید این نور در خانه‌ ما هم بتابد. اما آن هم نشد. دلم شکسته بود. فکر کردم شاید دیگر از من گذشته و توفیق شامل حالم نمی‌شود.

تا اینکه دو سال پیش، یک اتفاق ساده اما سرنوشت‌ساز افتاد. گفتم: «چرا منتظر باشم؟ چرا از خودم شروع نکنم؟» همان روز استارت زدم. آهسته آهسته، قدم‌قدم، با عشق.

و انگار خدا هم منتظر همین قدم بود که خودم بردارم…

همان موقع، از طرف محل کار همسرم، یک کلاس حفظ مجازی ویژه همسران و فرزندان کارکنان برایمان ترتیب دادند. گویی درهای آسمان به روی من گشوده شده بود. حالا دیگر با یک برنامه منظم و در کنار دیگر دوستان، می‌توانستم محفوظاتم را پیش ببرم. این شد که توفیق دوچندان شد و مسیر هموارتر.

و چه معجزه‌ای! الآن بحمدالله چهار جزء و نیم از قرآن را حفظ هستم. اما شیرین‌تر از این، اتفاقی بود که بعداً افتاد: بچه‌ها وقتی اشتیاق من را دیدند، خودشان مشتاق شدند. حالا حتی از من پیش‌قدم‌تر شده‌اند!

شب‌هایی که در خانه‌مان نور قرآن می‌درخشد، قشنگ‌ترین شب‌های زندگی‌مان است. همه قرآن‌هایمان را می‌آوریم، دور هم می‌نشینیم و با هم تلاوت می‌کنیم. اما شیرین‌ترین لحظه، وقتی است که دختر چهارساله‌ام را می‌بینم که از همه مشتاق‌تر، قرآن کوچکش را به دست گرفته و سعی می‌کند با ما همراهی کند. انگار فرشته‌ای در خانه ما فرود آمده است.

و حالا که در این مسیر قدم گذاشته‌ام، به جرأت می‌گویم هیچ چیز لذت‌بخش‌تر از حفظ قرآن نیست. چون وقتی قرآن را حفظ می‌کنی، ناگزیری معانی و تفسیر آیات را بدانی و این دریچه‌های جدیدی از فهم را به رویت می‌گشاید. علاوه بر این، توفیق پیدا می‌کنی هر روز چند بار قرآن بخوانی؛ در خلوت، در جمع، در دل شب و در میان روز. قرآن با تو حرف می‌زند و تو با او زمزمه می‌کنی. این یک رابطه زنده و پویاست، نه فقط یک کتاب روی طاقچه.

اما جذاب‌تر از همه اینها، وقتی است که ناخودآگاه می‌بینی کلام خدا در خواب و بیداری بر زبانت جاری می‌شود. در لحظاتی که حتی فکرش را نمی‌کنی، آیات قرآن مثل نهر آبی زلال از عمق وجودت سرازیر می‌شود و لبهایت را به تلاوت وا می‌دارد. انگار قرآن بخشی از وجودت شده، با تو نفس می‌کشد و در رگ‌هایت جاری است. این همان لحظه‌ای است که می‌فهمی قرآن دیگر فقط یک کتاب نیست، که همراه همیشگی‌ات شده است.

و اینجاست که دلم پر می‌کشد برای سجده شکر…

خدایا! تو را شکر که ناامیدم نکردی. شکر که وقتی خودم قدم برداشتم، تو دستم را گرفتی و تا اینجا آوردی. شکر که خانه‌ام را با نور قرآن روشن کردی و فرزندانم را اینگونه مشتاق کلامت قرار دادی. شکر که کلامت را آنقدر با جانم عجین کردی که در خواب و بیداری بر زبانم جاری است. خدایا! این نعمت را از ما مگیر و برکت‌اش را روزافزون کن که تو بر همه چیز توانایی. 🤲

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی بِنِعْمَتِهِ تَتِمُّ الصَّالِحَاتُ

(سپاس خدایی را که به برکت نعمتش، کارهای نیک به کمال می‌رسد)

✍️خانعلی‌زاده 

 نظر دهید »

فاتحان قله 

23 بهمن 1404 توسط گل نرگس

​فاتحان قله🇮🇷
«🇮🇷 همین جا، پشت همون میزهای کوچک کلاس دوم…

یه تکه کاغذ سفید تبدیل شد به نقشه ایران.

یه مشت دست کوچولو، پرچم رو کشیدن رو پوستشون.

و یه دنیا غرور، ریخت توی دلم.
✨🖍️ قرار نبود فقط رنگ‌آمیزی کنیم.

قرار بود بچه‌ها بدونن:

«این مرزها رو یکی کشیده،

اما تو باید حفظش کنی…»
💚 نه با حرف، با نقاشی فهمیدن.

🤍 نه با موعظه، با کار گروهی لمس کردن.

❤️ نه با ترس، با عشق به دلشون نشوند.
🍃🕊️ و قشنگ‌تر از همه…

وقتی نقاشی‌ها تموم شد،

بدون هیچ حرفی، خودشون بلند شدن،

صاف ایستادن، و به پرچم ایران احترام گذاشتن…
🥺✨ همون دستایی که چند دقیقه پیش رنگ داشت،

شد نشونِ ادب، شد نشونِ غیرت، شد نشونِ وطن‌دوستی…
امروز نقشه ایران شد پرچم، پرچم شد دست، دست شد هم‌صدا…

و من با خودم گفتم:

«این نسل، نسل ادامه دهندگان راه شهدا هستن .»

✨🍃

وقتی بچه‌ها با افتخار می‌گن «ایران»،

یعنی امنیت، سربلندی، اقتدار و…

دبستان عاطفه، کلاس دوم ❤️🤍💚

#به_قلم_خودم 

#ایران_جان

#ایران_برای_ماست

#کلاس_دوم_عاطفه

#نسل_فردا_همین_بچه_هاست

#احترام_به_پرچم

#عشق_به_ایران

 نظر دهید »

بانگ الله اکبر سربازان کوچک سید علی 

21 بهمن 1404 توسط گل نرگس

این ندا، زمزمه‌ای نیست؛ طوفانیست که از سینه‌های پاک سربازان کوچک سید علی_ آنان که عشق را به جان خریده‌اند_ بر‌می‌آید.

فدائیان راه سیدعلی این کلام، تنها یک شعار نیست؛ ریشه‌ایست که شما از امروز در دل خود می‌کارید تا فردا درختی‌ تنومند از ایمان و آزادگی شود. پس با همهٔ شکوه کودکانه‌اتان، این ندا را تکرار کنید_ تا جهان بداند که نسل‌های آینده نیز، وارثان این عشق و این پایداری‌اند. چرا که حق همیشه زنده است، و ندای الله اکبر، تا همیشه، طلوع شکست‌ناپذیری خواهد بود.

🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
#به_قلم_خودم 

#کلیپ_تولیدی 

#صبح_روشن 

#روایت_بیداری 

#الله_اکبر

 نظر دهید »

اثر انگشتی از جنس عشق

13 دی 1404 توسط گل نرگس

اثر انگشتی از جنس عشق
پدر من، دانشگاه کوچک من، قبل از آنکه الفبای زندگی را تمام کنم، این دنیا را ترک کرد. خاطره‌ای از حضورش ندارم، اما احساس می‌کنم بزرگ‌ترین درس او را در خون خود دارم و هر روز آن را زندگی می‌کنم: «عشق ورزیدن، حتی در غیاب».
من از پدرم یاد نگرفتم که چگونه دوچرخه سواری کنم یا خط فارسی را خوش بنویسم. از او یاد گرفتم که عشق می‌تواند ریشه‌هایی عمیق‌تر از حافظه داشته باشد. می‌توانی کسی را «ندیده» دوست داشته باشی و این عشق، مانند قطب‌نمایی درونی، مسیرت را روشن کند. او به من آموخت که ارتباط می‌تواند فراتر از جسم و زمان باشد.
امروز، در زندگی شخصی‌ام، این درس را چگونه زندگی می‌کنم؟

منوفاداری به احساسی خالص را تمرین می‌کنم. من عمیقاً عشق می‌ورزم، حتی اگر تضمینی برای همیشه بودن نباشد. من قدر لحظه‌ها را می‌دانم، چون از کودکی یاد گرفته‌ام که هیچ چیزی بدیهی نیست. در روابطم سعی می‌کنم اثری ماندگار از محبت به جا بگذارم، اثری که شاید روزی تنها چیزی باشد که از من به یاد می‌ماند؛ درست مثل اثری که او روی قلبم گذاشت.
پدر آسمانی من، تو را زیستن برای من، به معنای تبدیل آن عشق انتزاعی به مهربانیِ عینی است: مهربانی با مادرم که قهرمان تنهای زندگی‌ام بود، با دوستانم، و با غریبه‌ها. تو درس داد که عشق، یک فعل است، نه یک خاطره. و من هر روز این فعل را انجام می‌دهم.
#اثرانگشت_بابا برای من، حسی است که هرگز لمسش نکردم، اما هرگز رهایش نکردم.

 نظر دهید »

عشق بی ریا، خاطره‌ای بی نشان

13 دی 1404 توسط گل نرگس

عشقی بی‌ریا، خاطره‌ای بی‌نشان

پدر عزیزم،❤️

روز پدر است و دلم تنگ حتی یک خاطره‌ست.😔

تو را که در دو سالگیم بدرود گفتي،

چگونه می‌توانم به یاد آورم؟

اما درونم جاری است،

عشقی بی‌کران، خالص و بی‌ریا،

که گویی همیشه بوده و همیشه خواهد بود.💔
من تصویر چهره‌ات را در آینه‌های قدیمی می‌جویم، و صدایت را در زمزمه‌های باد.💨

شاید دستان گرمت را در آفتاب صبحگاهی حس می‌کنم،🌞 یا مهربانی‌ات را در سکوت شب.🌙
خدایا، در این شب مقدس،

سایه‌ی همه‌ی پدران را بر سر خانواده‌هایشان پایدار بدار🤲

و پدران آسمانی ما را

که ستاره‌های همیشه درخشانی بر تارک زندگی‌مان هستند با رحمت بی‌پایانت قرین کن.🤲
پدر قشنگ من،

شاید خاطره‌ای در ترازو ندارم،

اما دلی مالامال از عشق دارم،

که هر ذره‌اش فریاد می‌زند: 

دوستت دارم، همیشه و همه جا💕
روزت مبارک، حتی از پشت ابرهای دور…🌥💔

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

کاروان دل

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس