از آرزوی دیرینه تا نور جاری در خانه
«از آرزوی دیرینه تا نور جاری در خانه»
همیشه توی دلم یک آرزوی بزرگ داشتم: حفظ قرآن. اما هر وقت تصمیم میگرفتم شروع کنم، یک چیزی مزاحم میشد. درس بود، بچهها بودند، زندگی بود و هزار جور مشغله. یک بار جزو سیام را حفظ کردم، یک بار هم سوره انعام را. اما بدون تداوم، مثل آب روان از ذهنم رفت و اثری ازش باقی نماند.
دلم میخواست لااقل بچهها را به این راه بیاورم. گفتم برایشان کلاس حفظ بگذارم تا شاید این نور در خانه ما هم بتابد. اما آن هم نشد. دلم شکسته بود. فکر کردم شاید دیگر از من گذشته و توفیق شامل حالم نمیشود.
تا اینکه دو سال پیش، یک اتفاق ساده اما سرنوشتساز افتاد. گفتم: «چرا منتظر باشم؟ چرا از خودم شروع نکنم؟» همان روز استارت زدم. آهسته آهسته، قدمقدم، با عشق.
و انگار خدا هم منتظر همین قدم بود که خودم بردارم…
همان موقع، از طرف محل کار همسرم، یک کلاس حفظ مجازی ویژه همسران و فرزندان کارکنان برایمان ترتیب دادند. گویی درهای آسمان به روی من گشوده شده بود. حالا دیگر با یک برنامه منظم و در کنار دیگر دوستان، میتوانستم محفوظاتم را پیش ببرم. این شد که توفیق دوچندان شد و مسیر هموارتر.
و چه معجزهای! الآن بحمدالله چهار جزء و نیم از قرآن را حفظ هستم. اما شیرینتر از این، اتفاقی بود که بعداً افتاد: بچهها وقتی اشتیاق من را دیدند، خودشان مشتاق شدند. حالا حتی از من پیشقدمتر شدهاند!
شبهایی که در خانهمان نور قرآن میدرخشد، قشنگترین شبهای زندگیمان است. همه قرآنهایمان را میآوریم، دور هم مینشینیم و با هم تلاوت میکنیم. اما شیرینترین لحظه، وقتی است که دختر چهارسالهام را میبینم که از همه مشتاقتر، قرآن کوچکش را به دست گرفته و سعی میکند با ما همراهی کند. انگار فرشتهای در خانه ما فرود آمده است.
و حالا که در این مسیر قدم گذاشتهام، به جرأت میگویم هیچ چیز لذتبخشتر از حفظ قرآن نیست. چون وقتی قرآن را حفظ میکنی، ناگزیری معانی و تفسیر آیات را بدانی و این دریچههای جدیدی از فهم را به رویت میگشاید. علاوه بر این، توفیق پیدا میکنی هر روز چند بار قرآن بخوانی؛ در خلوت، در جمع، در دل شب و در میان روز. قرآن با تو حرف میزند و تو با او زمزمه میکنی. این یک رابطه زنده و پویاست، نه فقط یک کتاب روی طاقچه.
اما جذابتر از همه اینها، وقتی است که ناخودآگاه میبینی کلام خدا در خواب و بیداری بر زبانت جاری میشود. در لحظاتی که حتی فکرش را نمیکنی، آیات قرآن مثل نهر آبی زلال از عمق وجودت سرازیر میشود و لبهایت را به تلاوت وا میدارد. انگار قرآن بخشی از وجودت شده، با تو نفس میکشد و در رگهایت جاری است. این همان لحظهای است که میفهمی قرآن دیگر فقط یک کتاب نیست، که همراه همیشگیات شده است.
و اینجاست که دلم پر میکشد برای سجده شکر…
خدایا! تو را شکر که ناامیدم نکردی. شکر که وقتی خودم قدم برداشتم، تو دستم را گرفتی و تا اینجا آوردی. شکر که خانهام را با نور قرآن روشن کردی و فرزندانم را اینگونه مشتاق کلامت قرار دادی. شکر که کلامت را آنقدر با جانم عجین کردی که در خواب و بیداری بر زبانم جاری است. خدایا! این نعمت را از ما مگیر و برکتاش را روزافزون کن که تو بر همه چیز توانایی. 🤲
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی بِنِعْمَتِهِ تَتِمُّ الصَّالِحَاتُ
(سپاس خدایی را که به برکت نعمتش، کارهای نیک به کمال میرسد)
✍️خانعلیزاده

